خرید بک لینک
بذار راحت بشه این دله بیطاقتم بیداریای هر شب دیگه شد عادتم

گریه نکن جونم برو پی آینده ات میخوام به یاد بیارم اون صورت نازو با لبخند

هر دو مقصریم دیگه باید بریم از اینجا

هر دو مقصریم دیگه باید بریم از اینجا

دوباره بازم سرگیجه های لعنتی میزنیم قید همدیگه رو آخه به چه قیمتی
دوباره بازم ته این رابطه بن بسته من از این وضعیت خستم تو از این آدم خسته

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

یادش بخیر از سال اولی که رفتم دانشگاه تازه فهمیدم پاییز حتی قشنگتر از بهار میتونه باشه بعد از اومدن تو توی زندگیم که دیگه بهتر و نزدیکتر از هروقتی این رو لمس کردمدرست از وقتی تو اومدی پاییز روز به روزپش با همه خاطرات تلخ و شیرینش برای من قشنگ و قشنگتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

امشب بازم تنهاییامو بغل میکنم

تنهاتر و تنهاتر از هروقتی بالشمو برمیگردونم که ی امشبو رو بالین خشک بخوابم

چشامو میبندم

آزادتر از همیشه با هزار خیال زرد و نارنجی

با هزار غم نگفته

با هزار حرف بغض شده

با هزار امید پرپر

با هزار گلایه ی کبود روی بدن

چشامو میبندم

من فقط چشامو بستم

قلب کوچیک تکه تکه شده م بیشتر از هروقتی سنگینه

نای پروازو ازم گرفته

کاش سحر نشه امشب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟ پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق، هقمو؟ گریه نمیکنم نرو آه نمیکشم بشین حرف نمیزنم بمون بغض نمیکنم ببین سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو نذار که عشق منو تو اینجا به آخر برسه بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام صدام کن و ببین که باز غنچه می دن ترانه هام اگر چه من به چشم تو کمم ، قدیمیم ، گمم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطم ام گریه نمیکنم نرو آه نمیکشم بشین حرف نمیزنم بمون بغض نمیکنم ببین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:42

سلام

این دومین وبلاگ من هست,khercha.blogfa.com وبلاگ قبلی فعال بود ولی بعد از چند سالی بنا به دلایلی دیگه باز نشد البته مشکل از بلاگفا بود

دلم برای وبلاگ نویسی تنگ شده بود

امشب ترجیح دادم بجای اینستاگرام و بقیه فضاها به وبلاگ برگردم و دفتر دلم رو اینجا باز کنم

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 7:26

امروز دیگه واقعا دلم شکست کنار در اشپزخونه وایساده بودم یهو احساس کردم که حالت تهوع شدید دارم معده م درد گرفت دست و پام میلرزید اومدی گفتی خوبی؟ بزور ی لبخند پر از درد زدم و گفتم فقط شکمم درد میکنه و خودمو رسوندم دستشویی زل زدم به آینه و با چشمای ترسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی